نقد فیلم راز
این که صدا وسیمای مان در بسیاری از مواقع فیلمی را بدون شناخت و تحلیل صحیح آن را پخش می کند برایم چیز تازه ای نیست اما یکی دیگر از این فیلم ها همین فیلم مستند راز است که در سینما ماوراء(!) شبکه 4 پخش شده است.
در اولین نریشن و جمله فیلم با صدای آن خانم می شنویم:
(( یک سال پیش زندگی من مثل ویرانه ای در اطرافم بود))...!
او در ادامه می گوید: گوشه چشمی از یک راز عظیم به من نمایان شد!)) ما که می دانیم این عالم سراسر همه راز است اما کجا راز در بیان می آید؟
راوی داستان از ابتدا واقعیات زندگی اجتماعی و خصوصی خود می گوید که برای همه انسان های این کره خاکی اتفاق افتاده است، و یا ممکن است پیش بیاید، و به قول حکیم شهیدمان از سنت های تغییر ناپذیر آفرینش است. که این خود می تواند یک اجبار تلقی شود در برابر این که سخن اصلی فیلم این است که ذهن انسان همه اتفاقات و پدیده ها است. و هیچ جبری در محیط اطراف ما و در زندگی بشر وجود ندارد!
آیا همه کسانی که در این دنیا موفق بوده اند، از ابتدا خود آگاه بوده اند؟
آیا از ابتدا می دانستند و آگاه به این راز(!) به موفقیت رسیده اند؟
کسی نیست که بگوید من هیچ فکر نمی کردم که روزی به این موفقیت برسم؟
راوی در آغاز فیلم با بیان این واقعیات سعی در ایجاد تشنگی در مخاطب دارد که البته موفق هم می شود و پس از آن محتوای از پیش تعیین شده خود را بدون مقاومت و تفکر کردن بیننده در ذهن او جای می دهد و مخاطب بدون گارد گرفتن طبیعی در مقابل فیلم های مستند، آن را می پذیرد.
این فیلم، فیلمی تبلیغاتی است نه یک فیلم مستند علمی! فیلمی که خود را با موسیقی دنبال می کند و در ابتدا سعی دارد با نماهای کوتاه مصاحبه و زیرنویس کردن درجه علمی(!) مصاحبه شوندگان گوش و چشم ما را از تفکر بسته و سپس سخن را باز گوید.
در فیلم ادعا می شود که افرادی مانند افلاطون، شکسپیر، بتهوون و هوگو و ... از این راز با خبر بودند!
حال جدای از این همه در این بزرگان باید شک کنیم یا این سخنان؟
باید به نام زیرنویس شده در مصاحبه ها توجه داشت که باز هم قبل ازز بازگوکردن سخن اصلی فیلم یک نوع ماساژ فکری و آمادگی ذهنی برای شنیدن آنچه نمی دانیم ایجاد شود. و در هیچ جای مستند این گفته نمی شود که اثبات این ادعا از کجاست که این متفکران از طریق آن راز را دریافتند؟
مستند راز، به شدت از اومانیست و سوبژکتیویسم رنج می برد و آنگاه اومانیستی که از دکارت نباشد را مبنا قرار داده است. این فیلم در ساحت روانشناسی مردن به سر می برد و غایت بشر مردن را ابتدای عالم ناسوتی تصور می کند. این فیلم به صراحت سوبژکتیویسم را نه با مباحث علمی و معرفتی، بلکه با ادعا و تیترهای جذاب و خوش رنگ نهادینه می نماید و ذهن انسان را سوژه عالم قرار می دهد. در این مضمون انسان با ذهن خود، به عنوان سوبژه در عالم و همه طبیعت را ابژه، قرار داده و انسان قادر است با ذهن خود هر آنچه اراده می کند را رقم بزند.
درب پراکتور، که به نام فیلسوف معرفی می شود، اولین کسی است که با او مصاحبه صورت می گیرد و ظاهرا او از نتیجه فیلم و سوالاتی که قرار است از او پرسیده شود و همچنین از گفتارها و پاسخ های دیگران هم آگاه است و در این کدام فیلم ساز علمی شک نمی کند؟
مگر نه آن است که در فیلم سازی پژوهشی و علمی همه چیز با پرسش و پاسخ و جستجو به نتیجه می رسد؟
پس آزمون و خطای این فیلم کجاست؟
دکتر جووتیالی، دومین شخصی است که مصاحبه می کند و به عنوان متخصص متافیزیک معرفی می گردد و می گوید:
شما می توانید هر چه که می خواهید باشید، و یا انجام دهید، یا داشته باشید!
بله، درست است که انسان در دنیا مختار است و از قوه ی اراده و اختیار برخوردار است اما آیا کسی در این دنیا مدعی این است که هر چه می خواهد و آنچه را خواسته داراست؟
آیا جز خداوند کسی دیگر چنین قدرتی دارد؟
نگاه اومانیستی این مستند فاش می شود و این که انسان خداست و از قدرت بی نهایت برخوردار است و البته اختیار مطلق! انسانی با عقل ناقص! مگر کسی می تواند ادعا داشته باشد که من در طول زندگی ام حتی یک اشتباه نکرده ام؟ پس چگونه عقل ناقص نیست؟
انسانی که می خواست با تفکر کانت و هگل و دکارت و جان لاک روی زمین باری خود بهشتی بسازد(!) غافل از آن که این کره خاکی پلی نیست و کیست که روی پل خانه بسازد؟ و این گونه جز جهنم برای خود رقم نزد.
و سپس با منولوگ های یک طرفه و پشت سرهم آمال و آرزوهای حقیر دنیایی و سکولار ی را نام می برد تا گوش هایمان به طبع نیز شود و اماده شنیدن بدون تحلیل درست.
در چه خانه ای دوست دارید زندگی کنید؟
دوست دارید میلیونر باشید؟
چه شغلی را دوست دارید داشته باشید؟
و... .
و تنها راه کارشان هم به زبانی ساده این است که هر چیز را که می خواهید داشته باشید فقط آن را دوست داشته باشید، یعنی بفرمایید خانه روی پل!
اگر انسان همیشه خود را در معرض دیدگاه مثبت برای دیگران قرار دهد تا بتواند محیط پیرامونی خود را به گونه ای دلخواه رقم بزند، که نمی تواند بزند؟! این گونه آن ها برای اطرافیان مخاطب خود و مطیعی می شوند نه برای خود. این گونه زیستن یعنی برای دیگران زیستن و ((من)) دیگران بودن.
نه برای خدا بودن، که همه این بودن ما از اوست... .
البته نمی خواهم این را انکار کنم که اساس تمام امور باور است، و این شک است که انسان را از درد و رنج هزار تکه می کند، (سید مرتضی آوینی).
اما این ((باور)) تنها از قلب متحقق می شود و نه از ذهن!
شاد و ثروتمند باشین